
از نامه چارلي چاپلين به دخترش:
جرالدين دخترم از تو دورم ولي يك لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود. تو كجايي ؟
جرالدين در نقش ستاره باش بدرخش اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي كه برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياري داد
بنشين و نامه ام را بخوان .... من پدر تو هستم . امروز نوبت تست كه هنر نمايي كني و به اوج افتخار برسي امروز نوبت تست كه صداي كف زدن هاي تماشاگران گاهي تو را به آسمان ها ببرد . به آسمان ها برو ولي گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا كن . زندگي آن ها كه با شكم گرسنه در حالي كه پاهاشان از بينوايي مي لرزد هنر نمايي مي كنند من خود از ايشان بودم ....هنر قبل از آنكه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پاي او را مي شكند ...به گمانم تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است




